دوشنبه , مرداد ۲, ۱۳۹۶ ۹:۱۶ ب.ظ
خانه » یادداشت » انسان بودن اصلا کار سختی نیست
دکتر افشین زرگر

انسان بودن اصلا کار سختی نیست

دکتر افشین زرگر –

امروز عصر فرصتی پیش آمد تا برای پیاده روی بیرون بروم. فرصتی عالی که پس از چندین هفته نصیبم شد تا فارغ از همه دغدغه ها در پیاده روهای خلوت قدم بزنم. مسیری طولانی را طی کردم تا به پارک رسیدم، مردم ساده و بی ادعایی که به کم ترین امکانات قانع هستند، زیر سایه درختان نشسته بودند و زندگی را در طبیعت قابل تحمل تر می کردند، عده ای هم درحال دوچرخه سواری بودند و دل شان به همین رکاب هایی که می زدند خوش بود، در محوطه ای کنار پارک هم که از چهار طرف بسته بود، تعداد زیادی نوجوان و جوان جمع شده بودند و والیبال بازی می کردند، یک زمین بود و یک تور و بیش از 40، 50 نفر. تعدادی به نوبت در زمین می رفتند و بازی می کردند و بقیه هم در کنار زمین با هم تمرین می کردند، دختران و پسران ساده و معصومی که به همین تکه زمینی که از شهر به این بزرگی نصیب شان شده راضی بودند، نه به فیش های حقوقی آنچنانی فکر می کردند و نه اختلاس های بزرگ، روی آسفالت داغ از کنار هم بودن لذت می بردند، دل شان به همین توپ و تور ساده خوش بود، البته فکر کنم به خاطر یک چیز دیگر هم خیلی خوشحال بودند، آن ها از دیوارهای ترس عبور کرده بودند! کنار هم بودند، دخترها و پسرهای ساده و بی ادعا. به این فکر می کردم که چه قدر ساده می توان این جوان ها را شاد کرد، به زندگی شان معنا داد، از قهوه خانه‌ها بیرون شان آورد، لبخند را بر صورت شان نشاند و امید و انگیزه را در وجودشان زنده کرد، در این شهر به این بزرگی با این همه زمین های خالی که زمین خواران از تاراج شان سیر نمی شوند، و برج سازان و انبوه سازان و نورچشمی هایی که به جان شان افتاده اند، چه کارهای بزرگی که نمی شود انجام دهد، فقط اراده بزرگ و خالصانه می خواهد تا ده ها و صدها زمین بازی و ورزش با کم ترین هزینه ایجاد شود تا نوجوانان و جوانان را از این سستی و ناامیدی و یاس نجات دهند، و بعد می توان تاثیر آن را بر سلامت اجتماعی دید، حیف این نوجوانان و جوانان نیست که اسیر سیگار و قهوه خانه، قلیان و اعتیاد و ده ها بزهکاری دیگر شوند. چه قدر ساده می توان برای سلامت نوجوانان و جوانان کار کرد، و کجا هستند مدعیان خدمت به جوانان!
اما از این بحث ها که بگذریم، در مسیر بازگشت از پیاده روی خیابان پر رفت و آمدی می گذشتم که ناگهان خودرویی از کنارم گذشت و چند متری جلوتر متوقف شد، جوانی در لباس نیروی انتظامی با درجه گروهبانی با عجله پیاده شد و در مسیری که آمده بود شروع به دویدن کرد، تعجب کردم گفتم شاید دنبال کسی است، حدود 30، 40 متری دوید و بی اعتنا به اتومبیل هایی که با سرعت می آمدند وسط خیابان رفت و با اشاره دستش وانتی را متوقف کرد، گفتم احتمالا دنبال همین مورد بوده، ولی وانت که ایستاد، خم شد و از روی آسفالت چیز سیاهی را برداشت و زیر درختی کنار خیابان گذاشت و برگشت. کنجکاو بودم که ببینم آن چیز سیاه چه بود و چرا این جوان لاغر اندام چنین کاری را انجام داد، او داشت به سمت اتومبیلش می آمد و من هم به سمت آن جایی که او چیز سیاه را قرار داده بود می رفتم، از کنارم که گذشت به صورتش نگاه کردم، آرامش در چهره اش موج می زد، مثل یک قهرمان بزرگ قدم بر می داشت. من به درخت که رسیدم نگاه کردم ببینم چه چیزی را او آنجا قرار داده بود، یک بچه گربه سیاه و ضعیف که به زور صدایش در می آمد، ولی دیگر در امنیت بود چون کمی دورتر گربه بزرگ دیگری هم بود که احتمالا مادرش بود. از کار آن مامور نیروی انتظامی بی اندازه خوشحال شدم، برگشتم و دوباره به او نگه کردم که تقریبا نزدیک اتومبیلش شده بود، او واقعا قهرمان بود، چون به سادگی انسانیت را به نمایش گذاشت، نه دوربینی بود، نه خبرنگاری و نه جمعیتی که کارش را ببینند و برایش هورا بکشند، او برای دلش، به خاطر وجدانش 40، 50 متر را دوید تا یک موجود زنده کماکان فرصت زندگی داشته باشد، بعد خیلی ها هستند که به بهانه های پوچ فرصت زندگی را از هم نوع خود می گیرند. آری انسان بودن چندان هم کار سختی نیست، فقط کافی است به ندای وجدان مان گوش کنیم، وجدان مان را بیدار نگاه داریم و بدانیم که هرگز حق نداریم فرصت زندگی را از هیچ انسان دیگری بگیریم. انسانیت گوهر زیبایی است که هیچ چیز را با آن نمی توان تاخت زد، هیچ چیزی را …
افشین زرگر 95 / 4 / 12 عضو هئیت علمی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه آزاد کرج. مدیرکل امور اجتماعی و فرهنگی دانشگاه آزاد کرج

درباره ی هرمس

همچنین ببینید

تروریسم و شبکه های اجتماعی

شبکه های اجتماعی و تداوم حیات تروریسم

ژیلا احمدی – دانشجوی دکتری روابط بین‌الملل شبکه‌های اجتماعی چه تأثیری بر گسترش افکار و …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *