یکشنبه , مرداد ۱, ۱۳۹۶ ۳:۱۹ ق.ظ
خانه » یادداشت » جدی و خطرناک؛ بحران معنا
دکتر افشین زرگر

جدی و خطرناک؛ بحران معنا

دکتر افشین زرگر – عضو هیأت علمی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه آزاد کرج

جوامع در طول حیات خود بنابر علل و عوامل مختلف ممکن است با بحران‌های مختلفی روبه‌رو شوند:
بحران مشارکت سیاسی
بحران توزیع
بحران اعتماد
بحران هویت
بحران مشروعیت
بحران ازدیاد یا کاهش جمعیت
بحران آب
بحران زیست محیطی و …
همه این‌ بحران‌ها در صورت عدم مدیریت ممکن است اساس و بنیان یک جامعه را به مخاطره بیاندازد. البته میزان حساسیت و اهمیت هر کدام می‌تواند متفاوت باشد. محققان و نظریه‌پردازان در مورد این بحران‌ها مطالعات گسترده‌ای انجام داده و راهکارهای گوناگونی نیز ارائه کرده‌اند. معمولاً به‌فراخور شرایط اقلیمی، منطقه‌ای، توسعه و پیشرفت، بنیه اقتصادی، ظرفیت‌ و قابلیت در زمینه‌های مختلف، جوامع با این بحران‌ها دست و پنجه نرم می‌کنند. جوامع موفق تجربه لازم برای عبور مطلوب از این بحران‌ها و مدیریت مطلوب آن‌ها را برخوردارند. اما جوامع درحال توسعه و ضعیف عمدتاً در عبور از این بحران‌ها و مدیریت‌شان بسیار ناکارآمد عمل می‌کنند و به همین خاطر به آسانی دست‌خوش بی‌ثباتی و ناآرامی می‌شوند.
جامعه ما نیز از جمله نمونه‌هایی است که با بحران‌های مختلف اجتماعی، سیاسی و فرهنگی دست به گریبان بوده و شوربختانه تنوع و گستره این بحران‌ها در برخی موارد چنان بزرگ می‌باشد که حل و مدیریت‌شان را بسیار پرهزینه می‌کند. ایران درگیر بحران‌های مختلف است، واقعیتی آشکار که کم‌تر کسی پیدا می‌شود آن‌را انکار کند. اما در میزان اهمیت و اولویت آن‌ها و چگونگی حل و مدیریت‌شان دیدگاه‌ها متفاوت است. یکی از منظر اقتصادی به این شرایط می‌نگرد و بحران‌هایی که ماهیت اقتصادی دارند را در اولویت قرار می‌دهد، دیگری سیاست را بر اقتصاد ارجح می‌داند و حساسیت بحران‌‌هایی که ماهیت سیاسی دارند را مورد تاکید قرار می‌دهد و عده زیادی هم هستند که مسائل اجتماعی و زیست محیطی و مباحث مشابه را در کانون توجه قرار می‌دهند. خود من مدت‌هاست که بحران هویت را حساس‌تر دیده و همواره بر این دیدگاه بوده‌ام که در هر حال بایستی اولویت بر حل و مدیریت این بحران باشد.
اما مدتی‌ست با مشاهده اوضاع کنونی جامعه‌مان، بحرانی به‌مراتب خطرناک‌تر و جدی‌تر را مشاهده می‌کنم که روز به‌روز بر عمق و گستره آن افزوده می‌شود و آن چیزی نیست جز “بحران معنا.”
تغییر و جابه‌جایی ارزش‌ها و هنجارها در همه جوامع در طول گذر زمان و عبور از مراحل تاریخی، الگوها و نظم‌های مختلف انجام می‌گیرد و این امری عادی‌ست، اما در این گذار هرگاه اختلال روی دهد و به‌طور نمونه تضادها و پارادوکس‌ها بین ارزش‌ها و هنجارها در جامعه افزایش یابد، سیستم اجتماعی گرفتار ناکارکردی خطرناکی می‌شود. به‌نظر در حال حاضر جامعه ایران با چنین وضعیتی روبه‌روست. ارزش‌ها و هنجارهای ریشه‌دار دیگر مثل سابق کارایی ندارند و از سوی دیگر بدیل‌های قابل اطمینان و شمولیت‌گرا و مورد پذیرش عقل سلیم هم مستقر نشده و طبیعتاً معناسازی نمی‌‌کنند.
در این‌جاست که متولیان و کارپردازان این ارزش‌ها و هنجارها نیز خود بلاتکلیف، مردد و آشفته مانده‌اند و کارکردهای‌شان نامشخص‌تر و پراکنده‌تر شده است، به‌گونه‌ای می‌توان گفت که نمی‌دانند تکلیف‌شان چیست و بر مدار هیجانات و احساسات حرکت می‌کنند و طبیعتاً دچار ناکارکردی هستند. در این شرایط بیش‌ترین معنازدایی و آشفته شدن معناها و کارکردها را می‌توان در سپهر سیاست دید که هر کسی به خودش اجازه می‌دهد وارد آن شود و کارکرد اصیلش را کنار بگذارد و یا فراموش کند.
ورزش که روزگاری کارکرد مهمی در زمینه سلامت اجتماعی، قهرمان‌سازی، پهلوان‌سازی، وحدت بخشی و هویت دادن به یک ملت را داشت مسیرش را گم کرده و کارپردازانش شیفته سیاست شده‌اند و البته سطح آن‌را شدیدا پایین آورده‌اند. هنرمندان صحنه زیبای هنر و خلق آثار فاخر و ماندگار و محبوب بودن برای مردم را کنار گذاشته و رهسپار دنیای قدرت و سیاست شده‌اند. و از همه بدتر مداحان همه چیز را به هم ریخته‌اند. تا یکی دو دهه پیش مداحان شعرهای ساده و بی شیله‌پیله می‌سرودند و در وصف اولیای دین سخن می‌گفتند و طبیعتاً مردم هم دوست‌شان داشتند و به حرف‌های‌شان با جان و دل گوش می‌کردند. آن‌ها مدح ائمه و انبیا را می‌گفتند و خودشان را کم‌تر درگیر سیاست می‌کردند، که اصلاً چنین کاری بسیار مذموم هم دیده می‌شد، مگر نه این‌که همین کار را شعرا و مدح‌گویان درباری می‌کردند و از چشم مردم می‌افتادند و مذموم تاریخ می‌شدند. اما برخی مداحان امروزه تمام قد درگیر سیاست شده‌اند و خود را اسیر جناح‌بندی‌ها و جریان‌های سیاسی کرده‌اند و کارکردشان نیز به همین شکل تحریف شده است.
این اوضاع را در عرصه‌های مختلف می‌توان مشاهده کرد، بحران معنا همه جا در حال گسترش است، در میان همه قشرها و صحنه‌های اجتماعی، مانند اپیدمی کوری سپید

بحران معنا خطرناک‌تر از همه بحران‌های دیگر است چون می‌تواند اساس یک تمدن و ملت را سست و نابود سازد. جوامع مختلفی بر اثر آن حتی تا مرحله نابودی پیش رفته‌اند. امپراطوری شوروی را به یاد آورید، در میان علل مختلف فروپاشی آن هرگز نمی‌توان گرفتار شدنش در بحران معنا را نادیده گرفت‌. شوروی زمانی فروپاشید که دیگر ایدئولوژی کمونیستی نمی‌توانست به زندگی مردمان آن و کشورهای اقماری‌اش معنا بخشد. شوروی در تمام لایه‌های اجتماعی و سیاسی درگیر بحران معنا شد، موجودیت و نظام فکری و عقیدتی که دیگر برای عموم جذابیتی نداشت و نمی‌توانست معناسازی کند.
در سطح خُرد فردی، گرفتار شدن در بحران معنا حتی دانشمندان و اندیشمندان معناساز را می‌تواند تا آستانه خودکشی و نابودی به‌دست خود پیش برد، آنگاه که دیگر زندگی برای‌شان معنا و مفهومی پیدا نمی‌کند، تا چه رسد به جوامعی که خیلی‌ از آن‌ها نارس و تکامل ‌نیافته‌اند و با کوچک‌ترین طوفانی ممکن است حیات‌شان به‌خطر افتد.
البته این صرفاً نظری است که بر مبنای مشاهده اوضاع و احوال کنونی جامعه ارائه می‌شود، جامعه‌ای که در آن خیلی از اخلاقیات، هنجارها و ارزش‌ها معنای‌شان را از دست داده‌اند، سنت‌ها و رسوم ریشه‌دار یا فراموش شده‌اند یا کهنه و بی‌اعتبار قلمداد می‌شوند‌، قهرمانانی که یا دروغین معرفی می‌شوند یا کم‌تر در معرض شناخت قرار می‌گیرند، و از همه بدتر حتی قانون هم به‌واسطه استانداردهای دوگانه و چندگانه، تفاسیر دل‌بخواهانه و رفتارهای تردید‌آمیز برخی متولیان آن، چندان جدی قلمداد نمی‌شود! به همه این‌ها اضافه کنید همان پرتناقض و آشفته شدن کارکردها، مانند مداحان مدیحه‌گوی سیاست‌مداران، له یا علیه جناح‌های سیاسی موضع گرفتن، گرفتار شدن در بازی القاب و عناوین و توهین و افترازدن‌ها و به خطر انداختن همبستگی و وحدت ملی…

درباره ی هرمس

همچنین ببینید

نوشتن

می نویسم پس هستم یا می نویسم تا نباشم

دکتر افشین زرگر، عضو هیأت علمی دانشگاه ازاد کرج

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *