دوشنبه , آبان ۱, ۱۳۹۶ ۶:۵۴ ب.ظ
خانه » سیاسی » بین الملل » جنگ ساختگی اف‌بی‌آی علیه تروریسم

جنگ ساختگی اف‌بی‌آی علیه تروریسم

يک تحقيق دقيق در مورد تروريسم در امريکا بر اساس آمار و اطلاعات اف‌بي‌آي که در کتاب «کارخانه ترور» آرونسون منتشر شده، نشان مي‌دهد که يک سازمان، رهبر و هدايت کننده تمام طرح‌هاي تروريستي در امريکا است: سازمان پليس فدرال امريکا (اف‌بي‌آي)
اف‌بی‌آی

شبکه خبر دانشجویان البرز – سرویس بین المل
يک بوروکرات بي‌کفايت را تصور کنيد. اکنون يک نمونه فاسد آن را در نظر بگيريد. حالا ترکيبي از اين دو را مجسم کنيد. اکنون در حال رسيدن به تصويري هستيد که من از اقدامات بعضي از مامورين اف‌بي‌آي که در کتاب مذکور نقل شده، برداشت کردم.

حال کسي را تصور کنيد که هم آنچنان کودن است که ذهن وي توسط آن بوروکرات‌ها شست و شو داده شده و هم آنچنان جنايتکار و جامعه ستيز است که در محاصره دادگاه‌هاي جنايي و مهاجرت قرار گرفته است. اکنون به مرحله‌اي رسيديد که مي‌توانيد يک خبرچين اف‌بي‌آي را تصور کنيد. جاسوساني که ما اکنون حدود ۱۵ هزار نفر از آنها را به کار گرفته‌ايم و پول خوبي هم به آنها مي‌دهيم.

اکنون تلاش کنيد فردي را در ذهن خود مجسم کنيد که آنچنان ساده لوح، بي‌کفايت، سرخورده، نالايق و پريشان حال است که مي‌تواند توسط يکي از اين جاسوسان اف‌بي‌آي شست و شوي مغزي داده شود. در حال حاضر شما مغز متفکر حملات تروريستي را که آسمان‌خراش‌هاي ما را هدف قرار مي‌دهند، در ذهن داريد.

ولي حقيقت اين است که اين افراد آنچنان کودن و کندذهن هستند که حتي به تنهايي و بدون کمک اف‌بي‌آي نمي‌تواند بند کفش‌هاي خود را ببندند. در حقيقت اف‌بي‌آي ايده‌پردازي مي‌کند، طرح مي‌چيند، سلاح و پول جعلي فراهم مي‌کند، اقدام به عمل تروريستي مي‌کند، دستگير مي‌کند و سپس نجات و رستگاري ملت را فرياد مي‌زند.

اين فرايندي است که بارها و بارها رخ داده و آنچنان عادي شده است که تنها با جست‌وجوي اینترنتی نام يا شماره تلفن یک عامل، می‌توانیم به هویت وی به عنوان يک جاسوس زنجيره‌اي اف‌بي‌آي پی ببریم. این عاملان با نفوذ به گروه‌های مختلف، افرادی را به عنوان تروریست به کار می‌گیرند.

دولت امريکا از ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱ تا آگوست ۲۰۱۱ ميلادي ۵۰۸ نفر را به اتهام تروريسم در امريکا تحت تعقيب قضايي قرار داد. از اين افراد، ۲۴۳ نفر به کمک يک جاسوس اف‌بي‌آي هدف قرار گرفتند. ۱۵۸ نفر از آنها نيز به لطف نقشه‌هاي محرمانه اف‌بي‌آي دستگير شدند و ۴۹ تن نيز بواسطه طرح پرووکاتور به دام افتادند. باقي افرادي که به «تروريسم» متهم شده‌اند، يا ابدا با تروريسم ارتباطي نداشته يا ارتباط ناچيزي داشتند و اکثرشان به ارتکاب تخلفات کوچکي مانند تخلفات مهاجرتي يا اظهارات دروغين متهم بودند. از کل اين فهرست تنها ۳ يا ۴ نفر هستند که مي‌توانند بر اساس مفهوم پذيرفته شده تروريسم، مجرم خطاب شوند. اين افرادِ انگشت شمار قصد داشتند يا دست کم مي‌خواستند دست به اقدامات تروريستي بزنند.

اين آمار بسيار نزديک به شمار زندانيان گوانتانامو يا قربانيان حملات پهپادهاست که مرتکب جرايمي دانسته مي‌شوند که به هيچ وجه آنها را انجام نداده‌اند. بنابراين ما نبايد صرفا از اف‌بي‌آي انتقاد کنيم اما به هر حال اين سازمان نيز بايد با سطحي از انتقادات روبرو شود.

در اينجا به نقطه نظر يک قاضي امريکايي در مورد پرونده‌اي کليشه‌اي از تروريسم اشاره مي‌کنيم:
«اساس آنچه رخ داد اين است که دولت، در راستاي محافظت از شهروندان خود در برابر تروريسم، شخصي را پيدا کرده که هم افراطي و در عين حال تاثير پذير است. فردي که نمي‌تواند به تنهايي مرتکب اقدام تروريستي شود. دولت از روياهاي متعصبانه و ساده لوحانه اين مرد اقدامات تروريستي ايجاد کرد و به اين روياها تحقق بخشيد…من تصور مي‌کنم تروريست‌هاي واقعي فردي چنين نادان و پريشان را بين خود راه نخواهند داد.»

زماني که در گزارش‌هاي خبري مي‌شنويم که اف‌بي‌آي يک توطئه انفجار بمب در منطقه‌اي پر جمعيت در يک شهر بزرگ امريکا را خنثي کرده است، دو حالت دارد: يکي اينکه ممکن است وحشت زده و در عين حال سپاسگذار اف‌بي‌آي شويم و حالت ديگر اين است که منتظر بمانيم تا در نهايت افشا شود که خود اف‌بي‌آي اين توطئه را از آغاز تا پايان طراحي کرده و يک فرد بيچاره را که کوچکترين ارتباطي با تروريست‌هاي خارجي نداشته شست و شوي مغزي داده است. اما حتي آن دسته از افرادي که حالت دوم در مورد آنها صدق مي‌کند، تحقيق آرونسون در مورد اين پديده را شگفت انگيز و بهت آور خواهند يافت.

اف‌بي‌آي در سابق و در تاريک ترين روزهاي خود، از خبرچين‌ها و جاسوس‌ها اينگونه که اکنون استفاده مي‌کند، استفاده نمي‌کرد. جاسوسان جي. ادگار هوور (اولين مدير اف‌بي‌آي) تنها نظارت کرده و گزارش مي‌دادند. آنها جهت به دام انداختن مجرمان دست به اقدامات تحريک آميز نمي‌زدند. اين روش در جريان جنگ عليه مواد مخدر در دهه ۸۰ ميلادي آغاز شد. مدارک چنداني در دست نيست که نشان دهد يک فرد بيکار خيال پرداز که هرگز چيزي از گروه‌هاي شبه نظامي تروريستي نشنيده، پول خريد سلاح را نداشته، نحوه استفاده از آن را ندانسته و تنها چيزي که از تروريسم مي‌داند برگرفته از فيلم‌هاي هاليوودي است، مي‌تواند بدون کمک اف‌بي‌آي يک ساختمان را منفجر کند.

(کارخانه ترور اف‌بي‌آي يا کارخانه ترور هاليوود؛ کدام يک در ابتدا به وجود آمد؟ اکنون که اف‌بي‌آي و هاليوود به خوبي در حال تقويت يکديگر هستند، اين سوال ِ خوبي مي‌تواند باشد.)

اين کتاب را بخوانيد. اين به اصطلاح تروريست‌ها افرادي هستند که چندين دهه در زندان بوده و حتي با کمک نقشه نيز راه خانه خود را نمي‌توانند پيدا کنند. پرونده اين افراد بيش از هر چيز شبيه پرونده افراد عقب افتاده‌اي است که صرفا به دليل اينکه اعتراف به جنايت ناکرده‌اي کرده‌اند، اکنون در انتظار اجراي حکم اعدام خود هستند.

البته نشست‌هاي پر طمطراق خبري در اعلام محکوميت فروشندگان مواد مخدر و «تروريست‌ها» به طور يکساني موفقيت آميز هستند. در اين کنفرانس‌ها همچنين از کمپين و مبارزاتي حرف زده مي‌شود که محکوم به شکست هستند. کمپين مبارزه با «تروريست‌ها» در زمان جرج دبليو. بوش آغاز شد و مانند خيلي از چيزهاي ديگر در دوران اوباما ادامه و توسعه پيدا کرد.

آرانسون با جي. استفن تيدول، معاون اجرايي سابق مدير اف‌بي‌آي صحبت کرده است. تيدول مي‌گويد، کسي که به ارتکاب جرم و جنايت فکر مي‌کند، بايد تحت تعقيب قرار گرفته و مجازات شود زيرا تا زماني که وي آزاد است اين احتمال وجود دارد که فرد يا گروه ديگري غير از اف‌بي‌آي وي را به ارتکاب جنايت تشويق کرده و با وي در اين زمينه همکاري هم بکند. وي گفت «من و شما ممکن است کل روز سر جاي خود بنشينيم و در عين حال تا شب يک بمب ساخته شود. شما چه کار مي‌کنيد؟ صبر مي‌کنيد تا خود وي (بمب‌گذار) به نتيجه برسد که از بمب استفاده بکند يا خير؟»

بر اساس آمار و مدارک گسترده پاسخ اين سوال اين است که وي به تنهايي در اين زمينه دست به کاري نخواهد زد. اينکه اف‌بي‌آي ۳ يا ۴ توطئه تروريستي را خنثي کرده باشد، قابل باور است. اما اينکه اف‌بي‌آي ۵۰۸ توطئه تروريستي را خنثي کرده و طرح پانصد و نهمي وجود ندارد، ممکن نيست. در واقع بايد گفت ۵۰۹ يا حتي ۲۴۳ اقدام تروريستي وجود خارجي نداشته است. اف‌بي‌آي خود توطئه‌هاي تروريستي از جمله شناخته شده ترين آنها را ساخته و پرداخته کرده است. (اگر جلسه بررسي صلاحيت جان برنان را ديده باشيد، حتما متوجه شده‌ايد که ديگر حملات تروريستي خارج از حوزه نفوذ اف‌بي‌آي نیز ساختگي و جعلي هستند.)

آرتور کامينگز، معاون اجرايي سابق مدير شعبه امنيت ملي اف‌بي‌آي به آرانسون گفت دشمن، القاعده يا تروريسم شبه نظاميان نيست بلکه ايده و مفهومي است که آنها ارائه مي‌دهند. «ما با آن ايده در جنگ هستيم.»

با وجود اين، دولت امريکا پولي را که خرج عمليات جاسوسي و محرمانه براي به دام انداختن «تروريست‌ها‌» کرده، مي‌توانست هزينه آموزش و تحصيل گروه‌هايي کند که آنها را در داخل و خارج از امريکا هدف قرار داده است. زماني که شما به جاي مصالحه براي خود دشمن سازي مي‌کنيد و مي‌گوييد که با يک ايده در جنگ هستيد، در واقع به طور ضمني در حال اعتراف به اين امر هستيد که مردم را بر اساس مستدلات قضايي و قانوني هدف قرار نمي‌دهيد.

مي‌توان با مشاهده وجود گسترده مواد مخدر به شکست جنگ با معضل مواد مخدر پي برد؛ اگرچه با توجه به سودي که زندان‌ها و ذينفعان از وجود مواد مخدر به صورت جهاني مي‌برند، اين امر نمي‌تواند به عنوان يک شکست قلمداد شود. سياست ضد تروريستي اف‌بي‌آي به دليل هدر دادن ميليارد‌ها دلار براي تروريسمي ناموجود، بايد شکست خورده قلمداد شود. همچنين اين واقعيت نيز بايد در نظر گرفته شود که استفاده گسترده اف‌بي‌آي از جاسوسان و خبرچين‌ها بين گروه‌هاي مسلمان، باعث شده که مردم عادي که مي‌توانند به پليس از وجود فعاليت‌هاي تروريستي سر نخ بدهند، از ترس به کار گرفته شدن به عنوان جاسوس از اين کار خود داري کنند. بنابراين «سياست‌هاي ضد تروريستي» عملا جنگ با تروريسم را سخت‌تر کرده ‌است. همچنين اين سياست‌ها ممکن است با خشمگين‌تر کردن مردم در قبال سياست‌هاي خارجي امريکا، تروريسمي واقعي را رقم بزنند. با وجود اين، با احتساب دلارهايي که بواسطه اين سياست‌ها به جيب اف‌بي‌آي و جاسوسان آن مي‌رود، مي‌توان آنها را به نوعي موفقيت آميز قلمداد کنيم. از سوي ديگر، به نظر مي‌رسد سازندگان سلاح، جنگ طلبان و ديگر راست گرايان به هيچ وجه با اين سياست‌هاي اشاعه دهنده ترس و افراط گرايي مخالف نيستند.

استفن لينچ، عضو کنگره امريکا طرحي قانوني را در دستور کار قرار داد که به موجب آن آژانس‌هاي امنيتي فدرال بايد هر دو سال يک بار در مورد تمام جرايمي که جاسوسان، با مجوز يا بدون مجوز مرتکب مي‌شوند، به کنگره گزارش دهند. (جاسوساني و خبر چيناني که اغلب از افرادي که جاسوسي آنها را مي‌کنند، خطرناک‌تر هستند.) اين طرح در کنگره قبلي حتي يک حامي هم پيدا نکرد و در کنگره فعلي نيز همين وضعيت را دارد.

رسانه‌هاي مافيايي جريان اصلي بعد از گزارش هر يک از اين رويدادهاي ساختگي مقابله با تروريسم، با افزايش شمار بينندگان خود روبرو شده‌اند. بنابراين به نظر نمي‌رسد که اين شبکه‌ها نيز با اين سياست پليس فدرال امريکا مخالفتي نشان دهند.

بگذاريد با يکديگر رو راست باشيم: دليل اينکه جامعه ما اين سياست‌ها را تحمل مي‌کند اين است که قربانيان اين سياست‌ها مسلمانان هستند. اگر گروه‌هاي اقليتي ديگر هدف اين سياست‌ها قرار مي‌گرفتند، همه ما در دفاع از آنها بلند مي‌شديم.

اکنون زمان آن رسيده است که تلاش کنيم مسلمانان را همانند سامري‌ها و داراي حقوق يکسان با آنها بدانيم؛ همانطور که بعضي از آنها واقعا هستند.

مترجم: احسان فتاحي

ا ف/ا ف

ديويد سوانسون يک فعال، وبلاگ نويس و نويسنده امريکايي است. وي سال‌ها هماهنگ کننده امور رسانه‌اي انجمن بين المللي ارتباطات نيروي انساني بود. وي در شناخته شدن يادداشت داونينگ استريت در امريکا و مورد بحث قرار گرفتن آن در کنگره اين کشور نقش داشت. سوانسون از بنيانگذاران مرکز «بعد از داونينگ استريت» و از فعالان جنبش محاکمه جرج دبليو بوش و ديک چيني است. وي همچنين با جنبش صلح همکاري نزديک دارد و عموما مبارزاتي را براي پايان دادن به جنگ عراق و مجازات کساني که در آن نقش دارند، رهبري کرده است. – See more at: http://www.presstv.ir/detail.fa/290970.html#sthash.6mmyvqEr.dpuf

درباره ی هرمس

همچنین ببینید

سفر ظریف به فرانسه

دیپلماسی هوشمندانه ظریف در اروپا

اتحادیه اروپا به خاطر بدعهدی های ترامپ و سرزنش هایی که هر روز نسبت به …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *