چهارشنبه , مرداد ۴, ۱۳۹۶ ۷:۲۱ ب.ظ
خانه » خبر » سلام خدا –

سلام خدا –

سمیه توحیدلو – سلمای من بیست روزه شده.

شبکه خبر دانشجویان البرز – اجتماعی

کمال یعنی از خودت رهیده باشی. اینکه راهی بیابی که حس سرکشت را از خودت، خواسته هایت، نفسانیاتت و هر آنچه برای خود می پسندی به دیگری و به سویی جز خویشتن خویشت معطوف کنی، می شود گفت که در مراتب کمال انسانی پای گذاشته ای. عشق اگر عشق باشد و عاشقی اگر دریغ کردن از خویش برای معشوق باشد این کمال را دارد. اما چقدر این عشق ماندگار است و تا کجا به دیگری معطوف، نیمی اش در قصه هاست و نیم دیگرش در مثل ها. نه اینکه عشق نباشد یا واقعی نباشد که نسبی است، که درجه دارد. مثل هرچیز دیگر انسانی که مطلق نیست و صاحب درجات است.

وقتی بتوانی از خویشتن خویشت برای دیگری بگذری یعنی کمال. گاهی تمام توانت گذشتن برای محبوبت است. گاهی برای خانواده ات. گاهی برای دوستانت و گاهی جامعه ات. به شرط اینکه دعوی منافعت را نداشته باشی. این یعنی قدم نهادن در راه. یعنی تلاش برای تکامل. یعنی نزدیک شدن به مراتب انسانیت. حالا چرا بعد از قرن ها آمده ام از تکامل می نویسم یا وقف در دیگری شدن؟ چرایی اش برمی گردد به پایه ای ترین و پاک ترین مرتبه عشق. عشقی که در کتاب هاست. عشقی که مدام در کنار گوشمان تکرار می شود. عشقی که هرکدام از ما از آن بهره برده ایم و فهمش برایمان تا روزی که خود آن عشق را معطوف دیگری کنیم، سنگین است. از یکی از این مراتب شیرین تکامل می گویم که مادری است.

بیست روز است که مادر شده ام. پس و پیش این روزها درگیر پروسه مادری بوده ام. نه اینکه فارغ از دغدغه های دیگر شوم. اما لبریز بودم. لبریز از حس جدیدی که هر لحظه اش را باید نوشید و در جانت محفوظ داشت. حس زیبایی که از ترس از دست دادن لحظه هایش باید چهار چشم به نظاره اش بنشینی. بیست روز است که مادری برایم زندگی، امید، رشد و بالندگی را رهاورد آورده است. در کنارم زندگی جریان دارد. معنای امید را می فهمم.

سال هاست که تلاش برای ساختن آینده یکی از اهداف و آرزوهایم بوده، اما انگار امروز برایم آینده معنا یافته. آینده ای که مال نسلی است که دخترم در آن خواهد زیست. آینده ای که ملموس است. آینده ای که باید ساخته شود. حتی اگر قرار باشد امروزم را و آسایش آن را ارزانی اش کنم. ساختن دیروز با ساختن امروز تفاوت زیادی دارد. تفاوتش در معنا یافتن آینده است. آینده ای که متعلق به خودت نیست. متعلق به دیگری ای است که از جان دوست ترش می داری.

سلمای من بیست روزه شده. بعد از مدتها آمده ام تا از سلمایم بنویسم. سلمایی که سلام خداست بر زندگیمان. سلمایی که برایش جز صلح و آسایش نخواهیم و او را برای دنیا مبشر و مبلغ صلح و آسایش و دنیا را برای او پر از صلح و دوستی می خواهیم. دخترم این روزها رنگ سبزی بر تمام زندگی ام پاشیده. سبزی وجود او واقعی و طبیعی از جنس زندگی است. همانیست که باید زندگی اش می کردیم تا امیدمان جریان داشته باشد. سلمای من برایم عین سبزی است.

این روزها سرشار از امید و آرزو برای او و تک تک لحظه های پیش روی او هستم. لحظه هایی که باید بهترین باشد و من و ما باید در ساختن آن سهیم شویم. حس مادری در وجودم رخنه کرده و قدرت دو چندانی داده تا دوباره برای او و هم نسلانش تلاش کنم. مادری تنها وقف کردن خویش برای فرزندم  نیست. برایم مادری وقف خویشتن برای ساختن آینده اوست. وقف خویش برای ساختن فرداییست که باید او و هم نسلانش در آن ببالند و بزرگ شوند. از خداوند توفیق دستیابی به این مسئولیت سنگین را دارم . / بر ساحل سلامت

درباره ی هرمس

همچنین ببینید

مسیر های راهپیمایی روز جهانی قدس در کرج

شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی کرج اعلام کرد، مسیر میدان شهدا به سمت مصلی بزرگ کرج، …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *