شنبه , مهر ۲۹, ۱۳۹۶ ۶:۳۹ ق.ظ
خانه » یادداشت » سلطانیسم اردوغان؛ پس از کودتای نافرجام…
کودتای اردوغان

سلطانیسم اردوغان؛ پس از کودتای نافرجام…

دکتر افشین زرگر
عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرج

سوال مهم این روزها در مورد پیامدهای کودتای نافرجام ترکیه این است که آیا با اقدامات سخت گیرانه و سرکوب گرایانه دولت اردوغان، ترکیه به سمت اقتدارگرایی حرکت می کند؟ آیا دموکراسی در این کشور با شکست روبه رو شده است؟ بسیاری از کشورهای اروپایی، ایالات متحده و نهادهای بین المللی وضعیت کنونی حاکم بر ترکیه را ضد دموکراتيک دانسته و به خاطر همین به دولت اردوغان هشدارهای جدی می دهند و حتی تهدید می کنند که ترکیه را از طریق خارج ساختن از ناتو و یا سخت تر کردن مسیر عضویت آن در اتحادیه اروپا و کاهش کمک های متحدین غربی، تنبیه خواهند کرد. دولت اردوغان که از موضع اروپا و ایالات متحده در هنگامه کودتا و پس از آن رضایت نداشته و حتی اتهاماتی را به آن ها وارد می کند، در این روزها گوشش شنوای این تهدیدها نیست و در زیر فشار قرار دادن و تنبیه مخالفین خود و متهمین راه اندازی کودتا بسیار جدی عمل می کند. اخراج ها، بازداشت ها و مجازات ها صرفاً محدود به بدنه ارتش و نیروهای مسلح نشده و سیستم قضایی، آموزش و پرورش و رسانه ها نیز با تنبیهات مشابهی روبه رو شده اند. از منظر نهادهای فعال در زمینه حقوق بشر، فضای مایوس کننده ای بر این کشور حاکم شده و ترکیه روزهای مبهم و پرالتهابی را در پیش دارد. و همه این ها به حرکت پرشتاب ترکیه در مسیر اقتدار گرایی تعبیر می شود. ولی مگر ترکیه دارای یک نظام دموکراتیک بود که حالا همه نگرانند از دموکراسی دور می شود؟
واقعیت این است که ترکیه را چه قبل و چه بعد از کودتا هرگز نمی توان در بین گروه دموکراسی ها دسته بندی کرد. ترکیه قبل از کودتای جولای در بهترین شرایط می توانست در بین شبه دموکراسی ها دسته بندی شود. شبه دموکراسی ها، نظام های سیاسی دورگه ای هستند که هم برخی از ویژگی های دموکراسی و هم شماری از مشخصات اقتدارگرایی را داراست. چنین نظام های سیاسی در گذار از اقتدارگرایی به دموکراسی گیر افتاده اند، در مسیری پر چالش و متزلزل گرفتار شده و از نظر “نوعی”(حکومت مداری) دچار هویت دوگانه ای شده اند که آن را بسیار سست و مستعد بی ثباتی می کند. نوعی تردید در رفتارهای چنین نظام هایی وجود دارد و دیگران نیز در برخورد با آن دچار تردید می شوند. نوع رفتار اتحادیه اروپا با ترکیه را می توان از این جنس دانست. اروپایی ها بلاتکلیف مانده اند که آیا ترکیه کماکان می خواهد اقتدار گرا بماند یا دموکراسی. این تردید با تناقض هویتی که ترکیه از نظر “فردی” (ویژگی های ژئوپلتیکی و ژئوکالچری) با آن مواجه است، پیچیده تر و عمیق تر هم می شود. ترکیه دارای هویت دوگانه شرقی و غربی است. در این زمینه هم تکلیفش مشخص نیست. در بخش آسیایی اش، فرهنگ شرقی موج می زند و در عین حال در بخش اروپایی و کل کشور، حدود یک قرن است که نمادها و مظاهر غربی مخصوصاً از سوی وارثین و پیروان آتاتورک ترویج می شود. ترکیه حدود یک قرن است که نتوانسته خود را از این پارادوکس بزرگ هویتی برهاند، از یک سو ویژگی های استبداد شرقی هنوز در این کشور همچون بسیاری از کشورهای خاورمیانه ریشه دارد و از سوی دیگر خود را شیفته لیبرال دموکراسی غربی معرفی می کند. در این وضعیت نامشخص و پر نوسان، ترکیه در گذار از سنت به مدرن هم با چالش های بزرگی روبه رو بوده است، هم چون انسانی که یک پایش را در سنت سفت نگاه داشته و پای دیگرش را به سمت مدرن دراز کرده است، و این گام برداشتن بسیار طولانی شده است، آنقدر طولانی که تعادل آن را به هم زده است، و این مشکلی است که اکثر کشورهای درحال گذار با آن مواجه اند. بله ترکیه تکلیفش را با خود مشخص نکرده است، در برهه ای بنابر مقتضیات ژئوپلتیکی و جنگ سرد، خود را در کلوب کشورهای غربی قرار داد و خود را مشتاق به غربی شدن و پذیرفتن لیبرال دموکراسی نشان داد، ولی از سوی دیگر هرگز نتوانست خود را از فرهنگ شرقی اش و میراث های اقتدارگرایانه اش جدا کند. ترکیه درگیر در بازنمایی و تثبیت هویت خود بوده و به همین دلیل همواره مستعد بی ثباتی در اشکال مختلف از جمله کودتا بوده است.
آری ترکیه هرگز دموکراسی نبوده و گواه روشن آن نیز همین مستعد بودن برای کودتا و جابه جایی های ناگهانی قدرت است. دموکراسی های موفق و جاافتاده، از نظر شاخص های دموکراتیک (انتخابات آزاد و منصفانه، دولت پاسخگو و شفاف، حقوق مدنی و سیاسی، جامعه مدنی نیرومند و فرهنگ دموکراتيک) به مرحله ای از پیشرفت رسیده اند که هرگز مجالی برای تغیرات ناگهانی و غیردموکراتیک مانند کودتا نمی دهند. مثلاً آیا می توان برای کشوری همچون سوئیس، سوئد، نروژ، آلمان و یا هر دمکراسی موفق دیگری، وقوع کودتا یا انقلاب را با توجه به شرایط کنونی شان فرض کرد؟ حتی شاید در مخیله انسان هم چنین چیزی متصور نگردد.

ولی بالعکس برای کشورهای درحال توسعه و غیردموکراتیک هر آن می توان انتظار چنین وقایعی را داشت. ترکیه نیز چون دموکراسی نبود، در معرض کودتا قرار گرفت همچون دفعات قبل. اما به نظر می رسد برای شبه دموکراسی ها وقوع چنین تحولاتی حتی جدی تر و محتمل تر از خود نظام های اقتدارگرا باشد. نظام های اقتدارگرا اگرچه با نقائص و ایراد های بزرگی روبه رو هستند، ولی حداقل تکلیف خود را مشخص کرده اند. آن ها عمدتاً با سیاست های بسته، سرکوب گرایانه و معمولاً پلیسی و رعب آورشان، تمامی رقبا و مخالفین شان را مهار کرده و با حاکم کردن تک صدایی مانع از برخاستن صداهای جدید می شوند. چنین سیستم هایی که حتی به بدترین و غیرانسانی ترین شکل زمامداری می کنند، بقای خود را به هر امر دیگری ترجیح می دهند. البته چنین نظام هایی نیز نهایتا با توجه به ماهیت بسته و سرکوب گرایانه شان سرنوشتی جز سقوط نمی توانند داشته باشند، همچون اتحاد جماهیر شوروی که پس از چند دهه حاکم کردن رعب و وحشت بر مردم خود و حتی خارج از سرزمین اش خصوصا اروپای شرقی، در سراشیبی سقوط و اضمحلال قرار گرفت.
ترکیه یک شبه دموکراسی بود که اتفاقاً در دوران زمامداری حزب عدالت و توسعه به ویژه تحت سیاست ها و تمایلات شخص اردوغان روز به روز عناصر اقتدارگرایانه اش را پر رنگ تر نیز نمود. الیف شافاک نویسنده مشهور ترک تبار که به واسطه رمان هایش شهرت جهانی پیدا کرده است، قبل از کودتا روزهای ناگوار ترکیه را به خوبی به تصویر می کشد. او که خارج از ترکیه و در قلب اروپا زندگی می کند، به خوبی می بیند که دیگر کشورش فانوس دریایی امید نیست، از دموکراسی دور شده و تنها به گونه ای از اکثریت گرایی تبدیل شده است. این نویسنده و بسیاری از روشنفکران و صاحبان فکر و قلم، به خوبی دیده اند که در این کشور فقط صندوق های رای و پیروزی پی در پی حزب عدالت و توسعه و شخص اردوغان به نمایش گذاشته می شود و در مقابل حقوق مدنی و سیاسی به اشکال مختلف نقض می شود، عرصه برای انتقاد آزاد و آزادی بیان تنگ تر می شود، فساد سیاسی و اقتصادی روز به روز بیش تر می شود و منتقدین و مخالفین خصوصاً فعالان رسانه ها به سخت ترین شکل تنبیه می شوند. ترکیه در روزهای قبل از کودتا تصویر ناامید کننده ای از دموکراسی به نمایش می گذاشت و به همین دلیل هم دولت اردوغان پایه های حکومت خود را متزلزل دیده و برای یک واقعه بزرگ آماده می شد. دولت اردوغان با همین تحلیل هایی که داشت، فهرست بلندبالایی از مخالفین خود را تنظیم و در روز پس از شکست کودتا، هزاران نفر را تحت تعقیب قرار داده و بازداشت کرد یا از مشاغل دولتی برکنار نمود. تصفیه های خطرناکی که وقایع ناگوار گذشته در ترکیه و دیگر نقاط جهان(همچون شوروی زمان استالین یا کل اروپای شرقی پس از جنگ جهانی دوم) را یادآوری می کند. حوادث گزی پارک، قائله ارگنکون، طغیان مجدد کردهای مخالف دولت و سرکوب شدید آن ها، بگیر و ببندهای گسترده، مجازات سخت فعالان رسانه ای و … همه نشان از گرایشات انقباضی دولت در زمینه حقوق مدنی-سیاسی و بروز چالش های بزرگ برای حزب عدالت و توسعه داشت. نظام دورگه شبه دموکراسی، ویژگی های اقتدارگرایانه اش بر ویژگی های دموکراتیک اش غلبه پیدا می کرد و نهایتا با وقوع کوتای جولای، این فرایند تکمیل می گردد. نظام سیاسی ترکیه در این روزها کاملاً در هیبت اقتدارگرایی عمل می کند، فضای سیاسی را محدودتر می کند و حتی ابایی از به چالش کشیدن ارزش های مشترک با غرب را ندارد و به اروپا تذکر می دهد که برخلاف تعهداتش نسبت به پیمان حقوق بشر اروپایی، ممکن است مجازات اعدام را دوباره حاکم کند و اتفاقاً از غرب می خواهد که سرش در کار خودش باشد و کاری به کار ترکیه نداشته باشد. تحت تاثیر همین بازیابی هویتی جدید، حتی این احتمال وجود دارد که ترکیه به روسیه(به تعبیری سرکرده انجمن غیردموکراسی ها) و دیگر کشورهای اقتدارگرا نزدیک تر شود و به نوعی آبش با آن ها در یک جوی برود.

نهایتا از منظری دیگر نیز می توان به این موضوع نگاه کرد و آن موج های دموکراسی و بازگشت مجدد آن است. موج دموکراسی در ترکیه متوقف شده است، این موج در حال حاضر به عقب رانده می شود. در طول یک دهه اخیر موج دموکراسی به تدریج در ترکیه نیرویش را از دست داد و سرانجام با کودتای نافرجام جولای متوقف شد و حال به عقب بر می گردد و ناهمواری های بزرگی دوباره از زیر آب سر بلند می کند، ناهمواری هایی که بسیار سفت و محکم اند، از جنس اقتدارگرایی.
آری تغییر بزرگی در ترکیه روی نداده است، ما شاهد این نبودیم که یک دموکراسی شکست بخورد و به اقتدارگرایی تبدیل شود. فقط یک نظام دورگه شبه دموکراسی، رگه اقتدارگرایانه و عناصر غیردموکراتیک اش آشکارتر و پررنگ تر شده است. ترکیه هرگز دموکراسی نبوده و نیست، هنوز هم پس از گذشت حدود یک قرن از حیات جدیدش و تمامی تقلایش برای معرفی خود به عنوان یک کشور دموکراتیک غربی، بیش تر شرقی است تا غربی، بنیان های اقتدارگرایی هنوز تنومند و ریشه دار باقی مانده است، و همواره با خطر لغزیدن به سوی خصلت اقتدارگرایانه شرقی اش روبه روست. ترکیه سرزمین پارادوکس های بزرگ است، جایی که شرق و غرب در هم می آمیزند و یقه یک دیگر را نیز می گیرند، جایی که از ترکیب اقتدارگرایی با دموکراسی، موجود دورگه مردد و درگیر در خویشتن خویش شکل یافته است، سرزمینی که بر مرز های قومیتی و هویتی اشتباه و پرمخاطره شکل یافته است، کشوری که هم اروپایی است و هم خاورمیانه ای و مجبور است هم به اروپا بنگرد و هم به خاورمیانه.
و یک کلام، ترکیه در بهترین شرایط یک شبه دموکراسی بود که در روزهای پس از کودتای نافرجام جولای میل به اقتدارگرایی را از خود به طور جدی به نمایش می گذارد. ترکیه درگیر هویت خود شده است و این، نقش منطقه ای و بین المللی اش را شدیدا تحت تاثیر قرار خواهد داد.

درباره ی هرمس

همچنین ببینید

جنگ سوریه

شکست‌های پیاپی داعش و آینده مبهم عراق

وحید عسکری – کارشناس‌ارشد علوم سیاسی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *