جمعه , آذر ۳, ۱۳۹۶ ۱۱:۴۹ ب.ظ
خانه » یادداشت » شکست‌های پیاپی داعش و آینده مبهم عراق
جنگ سوریه

شکست‌های پیاپی داعش و آینده مبهم عراق

وحید عسکری – کارشناس‌ارشد علوم سیاسی

پس از شکست داعش در موصل، اینک نیروهای باقی مانده، اما ضعیف این گروه ترویستی به سوی تلعفر، پایتخت خودخوانده خود، عقب نشسته‌اند. آنها بخش عمده‌ای از تلعفر را در رویارویی با نیروهای عراق و الحشد الشعبی از دست داده‌اند و به بخش قدیمی این شهر عقب نشسته‌اند، نبرد در این شهر همچنان ادامه دارد و به نظر می‌رسد تا چند ماه دیگر با شکست داعش به پایان رسد، پس از آن، برنامه ائتلاف نیروهای عراقی ضدداعش، آزادسازی مناطق پراكنده در اختيار داعش است تا این کشور را از وجود تروریست‌های تکفیری پاک کنند. اما به نظر نمی‌رسد، پیروزی بر داعش در تلعفر، به اندازه پیروزی بر آنان در موصل، به درازا کشد. چرا موصل دومین شهر بزرگ عراق بود که آن زمان پایتخت دولت خودخوانده داعش نامیده می‌شد، نامی که اینک بر رقه نهاده شده است. بزرگی شهر موصل و میدان نبرد آن، باعث شد که این شهر پس از یک دوره نبرد طولانی میان نیروهای نظامی دولت عراق و بسیج مردمی شیعه آن از یک سو و شبه نظامیان داعش که از سوی برخی کشورهای عرب منطقه و نیز برخی قدرت‌های بزرگ فرا منطقه‌ای حمایت می‌شدند، آزاد شود. اگرچه با اعلام رسمی این پیروزی از سوی حیدر العبادی نخست وزیر دولت عراق، جشن ملی در این کشور برپا شد و جشن بزرگ دیگری پس از آزادسازی تعلفر و رقه به مناسبت پاک‌سازی کامل عراق از داعش در راه است، اما آنچه قابل توجه است اینکه این جشن‌ها و خوشحالی زایدالوصف همراه آنها زودگذر است و در پس پشت حیات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و مذهبی عراق، مسائلی وجود دارد که آینده آن را، نه تنها روشن نشان نمی‌دهد که پرده‌ای از ابهام را در مورد آینده این کشور در برابر دیدگان ناظران سیاسی قرار می‌دهد.
این وضعیت مبهم، نه فقط برای عراق، که برای کشورهای همسایه آن از جمله جمهوری اسلامی ایران و امنیت این کشورها نیز دارای اهمیت فراوان است. این مسائل مهم که بر گذشته تاریخی عراق اثر گذاشته، در حال حاضر بر آن جاری است و در آینده نیز، این کشور را از گزند مشکلات در امان نخواهد گذاشت را، می‌توان در پرتو دو نظریه مورد بررسی قرار داد. یکی نظریه دولت- ملت و دیگری نظریه ژئوپلتیک.
از منظر فرآیند ایجاد دولت- ملت که می‌توان آن را در مورد بسیاری از کشورهای تحت استعمار غرب، به ویژه کشورهای خاورمیانه عربی در یک قرن و نیم اخیر، فرآیند دولت- ملت‌سازی نامید، عراق دارای مشکلات فراوانی است که نیازمند بررسی بیشتر جهت درک ابهامات آینده عراق است.
از منظر ساخت دولت در این نظریه، این عوامل دارای اهمیت هستند: سرزمین، جمعیت، حکومت، حاکمیت و شناسایی. در مورد سرزمین عراق از سرزمینی پدید آمده است که برای دوره‌ای نزدیک به شش سده، زیر سیطره امپراتوری یا خلافت عثمانی قرار داشت و با شروع جنگ جهانی اول و رو به زوال رفتن این امپراتوری، از زیر سایه آن بیرون آمد. اما با شکست عثمانی‌ها در جنگ جهانی اول از کشورهای غربی اروپایی، که از عوامل ضعف این امپراتوری خواسته‌های جدایی‌طلبانه اقوام زیرسیطره از جمله اعراب ملی‌گرا نیز بود، بخش مهمی از سرزمین‌های تحت حاکمیت آن در خاورمیانه، تحت قیمومت انگلیس و فرانسه قرار گرفت و فروپاشی امپراتوری- خلافت عثمانی در ۱۹۲۱، رویای قوت گرفتن آن را نیز از میان برد. در این میان، سرزمینی که بعدها به نام عراق شناخته شد، تحت قیمومت بریتانیای در آن زمان کبیر، در آمد و از همان زمان نیز فعالیت نیروهای ملی‌گرا برای استقلال سرزمینی به نام عراق آغاز شد. سیاست استعماری انگلستان اما، که در نهایت می‌دانست این استقلال حتمی است، کشوری را پایه‌گذاری کرد که از منظر جمعیتی تجانس بسیار کمی داشت، به گونه‌ای که جمعیت اکثریت آن شامل اعراب شیعه مذهب در جنوب می‌شد، دومین جمعیت از نظر تعداد، شامل کردهای سنی مذهب در شمال بود و سومین جمعیت که در اقلیت قرار داشتند، شامل اعراب سنی در مرکز و غرب، می‌گردید. این جمعیت‌ها، به طور مصنوعی در کنار یکدیگر قرار گرفتند تا دومین گام برای ایجاد عراق برداشته شود. با پیروزی و به استقلال دست یافتن عراقی‌ها در سال ۱۹۳۱ از انگستان، عنصر سومی نیز پدید آمد که دولت عراق نام گرفت، دولتی که با حمایت انگلستان در دست اقلیت سنی این کشور قرار داشت و این اقلیت جمعیتیف برای توسعه نفوذ و اقتدار خویش که با عنوان حاکمیت شناخته می‌شود در کل کشور عراق، مجبور به سرکوب اکثریت شیعیان عرب و دومین جمعیت یعنی کردها شد. در این وضعیت، البته اولین کشوری که عراق را به رسمیت شناخت انگلستان بود.

سرکوب سیاسی که از طریق دولت پادشاهی اعراب سنی بر جمعیت‌هاي بزرگ شعيه و كرد اعمال می‌شد در نهایت با انقلاب- کودتای ۱۹۵۲ توسط نظامیان، در این کشور نهادینه شد و به اين ترتيب، با برپایی چنين انقلابي، حکومت عاقبت در اختیار حزب بعث قرار گرفت که سکولار، ضدمذهبی و قوم‌گرا (طرفدار افراطی اعراب سنی) بود. در نتیجه در وضعیت سرکوب سیاسی این کشور، نه تنها تغییری حاصل نشد، بلکه اندک زمینه‌های مشارکت شیعیان و کردها نیز بسته شد.
اما از منظر ساخت ملت، این عوامل دارای اهمیت هستند: زبان، تاریخ، هویت، ایدئولوژی، ارزش‌ها و هدف‌های مشترک. در بررسی این موارد برای دریافت چگونگی ابهام در آینده عراق، توجه به این موارد مهم است که زبان اکثریت مردمان عراق، عربی است و عربی زبان رسمی و اداری این کشور است، با این وجود، برای کردها، عربی زبان دوم است و آنها به زبان کردی آنچنان علاقه دارند که اکنون زبان رسمی در اقلیم کردستان کردی است و نه عربی؛ اگرچه مکاتبات با دولت مرکزی به عربی انجام می‌شود. در نگاه تاریخی، مردمان عراق در وضعیت فعلی ترکیب جمعیتی و مرزهای سرزمینی، تاریخ مشترک طولانی ندارد. قومیت‌های متفاوت و مذاهب دوگانه شیعه و سنی، هویت‌های جداگانه‌ای برای مردم عراق پدید آورده است و به این ترتیب این تفاوت‌های هویتی که هویت ملی عراقی را تضعیف کرده است، انسجام اجتماعی کشور را به شدت کاهش داده و می‌دهد.
از نظر ایدئولوژی، ارزش‌ها و اهداف نیز، همین از هم‌گسیختگی دیده می‌شود؛ چرا که ارزش‌های اعراب سنی و اهداف آنها، بیشتر با کشورهای سنی مذهب همسایه همراهی می‌کند، ارزش‌ها و ایدئولوژی اعراب شیعه با کشور همسایه شیعه، یعنی ایران، هماهنگی زیادی دارد و ارزش‌ها و اهداف کردها، همسانی زیادی با همه اقلیت‌های کرد کشورهای همسایه، همچون ترکیه و سوریه، دارد. به این ترتیب، در یک کشور، جمعیت‌ها و اقوام و مذاهب مختلف به یکدیگر پیوست داده شده‌اند، اما قرار گرفتن آنها در چارچوب مرزهای یک واحد سیاسی به صورت غیرطبیعی و مصنوعی، عراق را با مشکلات عدیده‌ای روبه‌رو کرده است. بنابراین، حال به روشنی می‌توان دریافت که نیروهای بسیج مردمی عراق (حشد الشعبی) در مقابله با داعش، و در کل دولت دارای اکثریت شیعه عراق، چرا گرایش شدیدی به جمهوری اسلامی ایران دارند.
از سوی دیگر و از منظر نظریه ژئوپولیتیک، بزرگترین مشکل عراق که آن را خواستار تجدیدنظر در ژئوپلیتیک خاورمیانه کرده است، وجود سرزمینی بزرگ است با دروازه‌ای کوچک، به این معنا که تنها راه ارتباطی عراق به دریاهای آزاد، از خلیج فارس، باریکه بندر بصره است. این مساله، زمانی اهمیت دوچندان می‌یابد که به منابع عظیم نفتی عراق توجه شود و نیز توجه شود که این کشور، چه مشکلات زیادی برای صادرات آن از راه بندر کوچک بصره دارد؛ در نتیجه، راه حل رهبران عراقی در طول حضور این کشور در منطقه، آن بوده است که یا باید به سوی شرق یعنی اروندرود و سواحل ایران پیش آید و یا باید به سوی جنوب غربی و کویت حرکت کند، که پیامد این تحرک، دو جنگ خانمان‌برانداز بود، یکی علیه جمهوری اسلامی ایران و دیگری، علیه کویت کوچک برای مدت دو ماه، که هر دو در زمان صدام رخ داد. به علاوه باز هم از منظره ژئوپولیتیک، منابع نفتی کشور عراق، بیشتر در جنوب و در سرزمین‌هایی با سکونت شیعیان و نیز اندکی در شمال در سرزمین‌هایی با سکونت کردها است؛ به این ترتیب، اعراب سنی که در سرزمین‌های خود از این منابع بی‌بهره هستند، در تاریخ عراق راه سلطه سیاسی را برای در اختیار گرفتن منابع اقتصادی در پیش گرفته بودند که حکومت صدام، مهم‌ترین شکل این سلطه بود.

با حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳، که با سقوط رژیم صدام، از دست رفتن قدرت اعراب سنی و پایان سیطره آنان بر عراق همراه شد، نیروهای سرکوب شده شیعه و کرد، آزاد شده و خواست مشارکت حداکثری در قدرت را یافتند، مساله‌ای که در قانون اساسی جدید عراق وارد شد و تلاش گردید تا قدرت میان اقوام و مذاهب مختلف این کشور به صورت متناسبی تقسیم شود، امری که در عمل اتفاق افتاد و تا امروز نیز اتفاق افتاده است و اعراب سنی که یادگارهای روزگار سیطره بر کل قدرت را در خاطر دارند، همواره پایگاه اجتماعی نیروهای مخالف این وضع موجود شده‌اند که در دوره‌ای، به شکل نفوذ تروریست‌های القاعده در عراق جلوه یافت و در دوره دیگر، به شکل حضور و نفوذ تروریست‌های داعش؛ تا آنجا که نزدیک به پانزده سال است که عراق را در خونریزی و جنگ داخلی فرو برده است. از سوی دیگر، باید به خواست جدایی‌طلبی کردها، که سهم زیادی در قدرت و منابع اقتصادی برای خود نمی‌بیند، توجه نمود که در یک سال اخیر به خواست برپایی همه‌پرسی استقلال تبدیل شده است، که هم برای عراق و هم برای امنیت کشورهای همسایه آن بسیار خطرناک است و به این جهت، مخالفت اکثریت کشورهای منطقه را به همراه داشته است. این خواست استقلال‌طلبی، با پیروزی بر داعش و برپایی جشن ملی فروکش کرده و سرپوشی بر آن نهاده شده است، اما چیزی نیست که به زودی التیام یابد؛ همچون دیگر زخم‌های عراق.
در کل ژئوپلیتیک و ساخت ناقص دولت- ملت در عراق، از یک سو باعث می‌شود که کشورهای منطقه، نخواهند که عراق چنان قدرتمند شود که توانایی شعله‌ور کردن آتش جنگ دوباره‌ای را در منطقه داشته باشد و از سوی دیگر، نه چنان ضعیف باشد که به سوی تجزیه برود و امنیت آنها را به خطر اندازد، بنابراین عراق، با این وضعیت سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، مذهبی، قومی و ژئوپلیتیکی خود، به این زودی‌ها به تعادل مورد نیاز برای یافتن آرامش نخواهد رسید و اگرچه شکست داعش و برپایی جشن ملی در این کشور بسیار امیدوار کننده، به ویژه برای نیروهای بسیج مردمی شیعه است، اما مشکلات عراق به سرعت از جایی دیگر سرباز خواهد کرد و از این‌رو آینده این کشور، حتی با شکست کامل داعش هم، با دیدی خوشبیانه هنوز هم مبهم است، اگر با دیدی بدبینانه، آینده‌ای تیره و تار خوانده نشود، با این حال و در هر تغییری شیعیان عراق دست بالا را خواهند داشت.

 

درباره ی هرمس

همچنین ببینید

تروریسم و شبکه های اجتماعی

شبکه های اجتماعی و تداوم حیات تروریسم

ژیلا احمدی – دانشجوی دکتری روابط بین‌الملل شبکه‌های اجتماعی چه تأثیری بر گسترش افکار و …

یک دیدگاه

  1. سلام مقاله خوبی است خدا قوت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *