سه شنبه , بهمن ۳, ۱۳۹۶ ۱:۴۷ ب.ظ
خانه » سیاسی » بین الملل » مرگ دیکتاتور یمن: رقابت‌های داخلی و منطقه‌ای
یمن

مرگ دیکتاتور یمن: رقابت‌های داخلی و منطقه‌ای

مهدی حصارکی، کارشناس مسائل سیاسی – صحبت‌های رئیس جمهور پیشین یمن، علی عبدالله صالح، در حمایت از ائتلاف عربستان سعودی و امارات پایانی بود بر سه سال همکاری با حوثی‌ها، همکاری‌ای هرچند از سر اجبار که نتوانست چهره اصلی او را که قبل از سقوط از قدرت حوثی‌ها را سرکوب می‌کرد و پس از سقوط شروع به همکاری با آنان کرد را، پنهان سازد. اما این چرخش سیاسی اخیر، این باردر ۴ دسامبر ۲۰۱۷ به کشته شدن او ختم شد.

از نظر زندگی‌نامه سیاسی، صالح در ۲۱ مارس ۱۹۴۲ در روستای بیت‌الاحمر در استان صنعا به دنیا آمد. وی دوران ابتدایی را در روستای زادگاهش گذراند و در سال ۱۹۵۸، در رشته‌ای نظامی تحصیل کرد و متعاقب آن در سال ۱۹۶۰ با درجه افسری به ارتش یمن پیوست، اما تنها دو سال بعد با پیشرفتی چشمگیر در ارتش، در ۱۹۶۲، در طرح کودتا علیه پادشاه یمن همکاری ‌کرد. صالح در سال ۱۹۷۸ در اثر تفاهم منطقه‌ای عربی در یمن شمالی به قدرت رسید و در سال ۱۹۸۲ دبیر کل کنگره عمومی مردم شد. وی از سال ۱۹۷۸ تا ۱۹۹۰ ریاست جمهوری یمن شمالی را برعهده داشت و از حمایت‌های ایالات متحده نیز در برخورد با دولت کمونیستی یمن جنوبی، برخوردار بود. پس از اتحاد یمن شمالی و جنوبی در سال ۱۹۹۰، وی برای مدتی طولانی، در سمت ریاست جمهوری کل یمن قرار گرفت. در دوران ریاست جمهوری، صالح مجموعه‌ای از چالش‌ها و مشکلات سیاسی در کشور یمن بروز کرد که بخشی از آن ناشی از مسائل درون حاکمیتی و تجمع قدرت در یکجا و بخش دیگر ناشی از ناتوانی در دولت-ملت‌سازی، ناتوانی دولت در توسعه اقتصادی یمن، میزان بالای فساد در دولت، سرکوب شیعیان زیدی به طور ویژه، و در کل ضعف مدیریت صالح در برخورد با جریان‌های سیاسی موجود در یمن بود. به علاوه در طی سالهای ۲۰۰۴ تا اواخر ۲۰۱۰ دولت صالح با همکاری عربستان و حمایت‌های آمریکا شش دوره جنگ بر علیه حوثی‌ها به راه انداخت، که در نهایت به نارضایتی‌ها دامن زد. در چنین شرایطی، امواج بهار عربی که به بیداری اسلامی نیز موسوم شد، در یمن نیز از راه رسید و جایگاه صالح را به خطر انداخت. خیزش مردم یمن بر این اساس، در نهایت در سال ۲۰۱۲ منجر به کناره‌گیری وی از قدرت و روی کارآمدن عبد ربه منصور الهادی شد.

انقلاب یمن، ریشه در شرایط سیاسی و اجتماعی این کشور داشت که با الهام از انقلاب مردم مصر و تونس وارد مرحله حساس شد و مردم در طی آن خواستار پایان سه دهه حکومت صالح شدند. بیداری اسلامی، اعتراضات را در طول انقلاب یمن وارد مرحله‌ تازه‌ای کرد و گروه‌های سیاسی جهت انجام اقدامات برای مشارکت عمومی در قدرت دست به کار شدند که در ابتدا با برخورد شدید و خشن دستگاه حکومت علیه تظاهرکنندگان به سرکوب آنها منجر شد. عامل اصلی انجام این اقدامات حوثی‌ها بودند که سپس در شکل انصارالله سازمان یافتند. با برکناری صالح و روی کارآمدن عبد ربه منصور هادی  به عنوان رئیس جمهور جدید که از سوی عربستان حمایت می‌شد و در طی انتخاباتی که در شرایط بحرانی انجام گرفت، طرح گفتگوی ملی یمن با حضور حوثی‌ها و دیگر گروه‌های سیاسی برگزار شد که برآن نام سند توافق تشکل‌های یمنی نهاده شد، اما این توافق، در شرایط بحرانی یمن پایداری چندانی نداشت و اعتراضات مردمی در پی مسائل و مشکلات اقتصادی و اجتماعی همچنان ادامه یافت. مردم یمن که بخش بزرگی از آنها رهبری حوثی‌ها را به عنوان جریان ملی و سازمان یافته‌ترین گروه سیاسی معترضین پذیرفته بودند، برای پایان دادن به اعتراضات خود سه شرط را مدنظر قرار دادند: نخست، لغو دستور آزادسازی حامل‌های سوخت که توسط منصور هادی رئیس جمهور امضا شده بود، دوم، اجرای تعهدات گفتگوی ملی، و سوم، سرنگونی دولت جدید که آن را فاسد می‌خواندند.

منصور هادی در شرایط ناپایدار سیاسی خود به این توافق تن داد و پس از روی کار آمدن دولت جدید قرار بر این شد که سند گفتگوی ملی تدوین شود، اما پس از اصرار رئیس جمهور هادی و حمایت برخی از گروه‌های سیاسی طرفدار وی مبنی بر تقسیم یمن به شش منطقه تحت نفوذ، این امر با مخالفت انصارالله، سازمان سیاسی معترضین حوثی‌ها، روبه‌رو شد و این بار اما، این توافق حاصل آمد که قانون اساسی می‌بایست تعدیل شود و در آن اصلاحاتی به نفع شناخت حقوق برابر شهروندان و حق مشارکت سیاسی آنها در قدرت صورت گیرد،اما فردای روز توافق تازه، نخست وزیر خالد بحاح و چند ساعت بعد رئیس جمهور منصور هادی، به عنوان یک مانور سیاسی برای  بر هم زدن توافق و تضعیف نیروهای مقابل، که گروه‌های انقلابیون بودند، استعفا کردند و این وضعیت طبق نقشه پیش‌بینی شده آنها یمن را با خلاء قدرت سیاسی و  رسمی رو به رو کرد، اگرچه طبق محاسبات آنها پیش نرفت و حوثی‌ها توانستند دست‌بالا را بگیرند.

در این میان اما، کشورهای خارجی نیز برای مداخله در مورد اوضاع یمن دارای منافعی بودند که از اهمیت راهبردی این کشور برمی‌خیزد و هر تحلیلی در مورد یمن، تنها بر پایه وضعیت داخلی این کشور، ناقص است. این منافع از آنجا برمی‌خیزد که یمن از لحاظ راهبردی برای منطقه خاورمیانه حیاتی محسوب می‌شود و از جغرافیای ویژه‌ای برخوردار است که این می‌تواند فرصت‌ها و تهدیدهای سیاسی و اقتصادی را برای این کشور داشته باشد. این کشور دارای چهار منطقه ویژه ژئوپلیتیکی است که عبارتند از خلیج عدن، تنگه استراتژیک باب المندب، دریای سرخ و کوههای مران.حیاتی‌ترین نقطه راهبردی یمن، تنگه باب المندب است که بر آن تسلط دارد و راه ورودی دریای سرخ است.

بدین لحاظ، یمن برای عربستان و کنترل این کشور بر دریای سرخ از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. البته یمن برای عربستان از نظر دیگری نیز اهمیت دارد و آن مساله امنیت است. با وجود صالح تا قبل از انقلاب سال ۲۰۱۱، عربستان می‌توانست سیاست‌های خود در یمن را بدون هیچ‌گونه مزاحمتی پیاده کند و بنابراین از وی حمایت می‌کرد، مثل وضعیت کنونی که از منصور هادی حمایت می‌کند. دلیل این امر نیز آن است که در حقیقت تغییرات سیاسی در یمن، می‌تواند منجر به بحران امنیتی ملی در عربستان نیز شود، به ویژه می‌تواند شیعیان این کشور را که تحت فشار هستند را نیز امیدوار به قیام کند. ایران نیز توجه نسبی به یمن داشته است، چرا که شیعیان زیدی که از عرصه قدرت خارج بودند، جمعیت قابل توجهی را در این کشور به خود اختصاص می‌دهند و حتی بعد از انقلاب اسلامی ایران در ۱۹۷۹، عربستان تلاش‌های زیادی را برای مقابله با صدور انقلاب ایران به یمن صورت داده و وهابی‌گری را در این کشور گسترش داد. دولت‌های یمن به نوعی وابسته به عربستان سعودی بودند و در زمان درگیری میان حوثی‌ها و دولت صالح عربستان سعودی به حمایت از دولت یمن پرداخت. دولت منصور هادی هم تحت حمایت عربستان بود هر چند که ریاست او دوام چندانی نداشت چراکه صالح و نیروهای تحت نفوذ او به حوثی‌ها پیوستند تا منصور هادی را از ریاست جمهوری برکنار کنند و در نهایت هادی نیز به عربستان گریخت.

عربستان با ایران دارای رقابت منطقه‌ای است و هرکدام از آنها در پی و دارای فرصت نفوذ در منطقه و کشورهای آن هستند. حضور گسترده شیعیان زیدی در یمن به ایران فرصت نفوذ را می‌دهد و حتی بعد از پیروزی انقلاب زیدی‌ها، امام خمینی(ره) را امام خود نامیده بودند. اکنون و پس از انقلاب ۲۰۱۱، عربستان تلاش‌های بسیاری در کم کردن نفوذ ایران به ویژه در یمن که آن را حیات خلوت خود می‌داند، انجام می‌دهد؛ چراکه قدرت منطقه‌ای ایران با توجه به نفوذ در سوریه، لبنان و عراق در حال افزایش است، به علاوه باید نفوذ نسبی در میان شیعیان بحرین و گرایش قطر به ایران را به این موارد اضافه کرد، بنابراین رهبران سعودی از نفوذ ایران بر جمعیت شیعه عربستان که بحران امنیتی این کشور را تشدید می‌کند، نگران است، در نتیجه هر تلاشی را انجام می‌دهد تا از نفوذ ایران در میان شیعیان یمن و تشکیل یک دولت شیعی در این کشور جلوگیری کند، چرا که مرحله بعد از، از دست دادن یمن را به عنوان بحرانی برای خود و به خطر افتادن ادامه حیات دولت آل سعود در عربستان درک ‌می‌کند.

بنابراین عربستان سعودی تمام تلاش خود را به کار گرفت که علی عبدلله صالح را از ائتلاف با حوثی‌ها خارج کند و در این کار موفق شد و حوثی‌ها نیز در برابر تلاش کردند که جلوی این وضعیت را بگیرند. در نتیجه مرگ علی عبدالله صالح را می‌توان نه تنها به رقابت میان گروه‌های معارض یمنی از جمله انصارالله و رئیس جمهور عبد ربه منصور هادی نسبت داد، بلکه باید مرگ این رهبر سیاسی قدیمی خاورمیانه را در صحنه آرایی بزرگ نیروها در خاورمیانه به رقابت عمیق و گسترده جمهوری اسلامی ایران و عربستان سعودی بر سر نفوذ در منطقه قلمداد کرد و به نظر می‌رسد که مرگ صالح گام دیگری در تحکیم قدرت حوثی‌ها خواهد بود، و لاجرم گامی دیگر در افزایش قدرت محور مقاومت در خاورمیانه.

درباره ی هرمس

همچنین ببینید

تروریسم و شبکه های اجتماعی

شبکه های اجتماعی و تداوم حیات تروریسم

ژیلا احمدی – دانشجوی دکتری روابط بین‌الملل شبکه‌های اجتماعی چه تأثیری بر گسترش افکار و …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *