سه شنبه , مهر ۲۵, ۱۳۹۶ ۱۰:۵۶ ق.ظ
خانه » مطالب ویژه » نامه ای به عالیجناب
دکتر افشین زرگر

نامه ای به عالیجناب

دکتر افشین زرگر – آقای عالیجناب دیروز جایی بودم یکی گلویش را پاره می کرد که چرا باید جوانان شلوار پاره بپوشند و کسی با آن ها برخورد نکند

بعد از مدت ها دوباره یاد شما افتادم آقای عالیجناب، چه کنیم برخی حرف های دل مان را فقط باید به شما بگوییم، آخر آنان که باید بشنوند یا وقت ندارند و سرشان به کارهای خیلی مهمی مشغول است و یا اصلا دوست ندارند به این جور حرف ها گوش کنند. عالیجناب نمی خواهم مثل بقیه فقط از اختلاس های میلیاردی چند سال قبل یا فیش های حقوقی نجومی این روزها صحبت کنم، آخر چه فایده ای دارد، مثلا با این صحبت ها چه چیزی درست شده که حالا من هم بخواهم به آن بپردازم! چشمان عدالت که بسته است، داخل گوش هایش هم که پنبه فرو کرده اند، حال هی بالا و پایین بپریم و داد و بیداد کنیم چه سودی دارد! امروز می خواهم از دانشجویی صحبت کنم که با هزاران امید و آرزو درس خوانده، وقت و عمرش را سپری کرده، فوق لیسانس گرفته، تا شاید زندگی اش را آنگونه که می خواهد به دست خودش بسازد! و حال هیچ امیدی برای رسیدن به حداقل حق اولیه اش ندارد. دلش پر درد است ولی همه را در خودش ریخته و رنج می برد از این همه بی عدالتی! آن هم در جایی که همه مدعی عدالت هستند! آقای عالیجناب او دارد اندک امیدش را هم از دست می دهد، او که دیگر خسته شده از همه شعارها و حرف های زیبا. حرف دلش را که می شنوی تمام وجودت به درد می آید، می گویم “توکل به خدا داشته باشید، صبر کنید همه چیز درست می شود، خدا بزرگ است، امیدتان را از دست ندهید”، و بعد از دقایقی من خوشبین هم تردید می کنم به حرف های خودم، از بس که از این تکرارهای بی سرانجام دیده ام. آقای عالیجناب من معترضم، مثل امیل زولا من هم “متهم می کنم”، شما را، جامعه را و حتی خودم را هم در جایگاه متهم می بینم. من هم شریکم در این دردی که او می کشد، در 4 سال و 6 سال و 10 سالی که در دانشگاه درس خوانده تا شاید از این طریق به حداقل حق اولیه خودش برسد، فقط به داشتن یک کار آبرومند، فقط شغلی که از آن درآمدی داشته باشد. خودتان که می دانید شمار این گونه افراد چه قدر زیاد است و دردهای شان بسیار و خواسته های شان حق، پس دیگر گزافه گویی نکنم بهتر است آخر وقت شما خیلی ارزشمندتر از این حرف هاست!
آقای عالیجناب دیروز جایی بودم یکی گلویش را پاره می کرد که چرا باید جوانان شلوار پاره بپوشند و کسی با آن ها برخورد نکند، پیش خودم گفتم بیچاره بچه هایی که با لباس پاره در خیابان گدایی می کنند و کسی به فکرشان نیست، تا چه رسد به برخورد! از این هم بگذریم، “فرهنگ!” آن قدر دردهای مختلف دارد که در مثنوی هفتاد من کاغذ هم نمی گنجد.
آقای عالیجناب فقط در پایان می خواستم بگویم که باور کنید این جوانان انتظار زیادی ندارند، خیلی هم کم ادعایند، محجوبند، سرشان گرم کار خودشان است، کشورشان را دوست دارند، دل شان خوش است به همین تماشای فوتبال، قدم زدن در خیابان و پارک، گوش کردن به موسیقی(ولی مطمئن باشید نه از نوع هیجان آورش!)، کتاب خواندن، شعر گفتن، یواشکی دوست داشتن، و از همه مهم تر امید داشتن به روزهای روشن و آرزوهای طلایی رنگ، صبر داشتن و توکل کردن به خدا. اهل حساب و کتاب هم نیستند که بنشینند و محاسبه کنند مثلا سهم شان از 3 هزار و 12 هزار میلیارد چه قدر می شود یا اینکه با حقوق چند ده میلیونی ماهیانه فلانی و فلانی چند نفر می توانند کار داشته باشند. اصلا برای خودشان هم از سفره هایی که برخی پهن شده می بینند سهمی طلب نمی کنند، انتظاری هم ندارند که اسم شان در لیست فلان و بهمان قرار داشته باشد تا به جای “از ما بهتران” برسند. آقای عالیجناب بیش از این وقت شریف تان را نگیرم، کسی را هم مسئول همه این مشکلات معرفی نمی کنم، فقط دلم برای “امید” می سوزد، امیدی که از دل آزردگی های دختران و پسران تحصیل کرده و محجوب و صبوری که چیز زیادی نمی خواهند، پریشان و رنجور است و دلش به درد آمده، و با اینحال می گوید: “هرگز به نومیدی تن در ندهید” که هنوز هم “امید” تنها دوای درد است…
دکتر افشین زرگر 95 / 5 / 13

درباره ی هرمس

همچنین ببینید

جنگ سوریه

شکست‌های پیاپی داعش و آینده مبهم عراق

وحید عسکری – کارشناس‌ارشد علوم سیاسی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *