جمعه , مرداد ۶, ۱۳۹۶ ۳:۱۷ ق.ظ
خانه » خبر » نظريه اوج توليد نفت چيست؟ آيا فرصتي براي ما ايجاد مي‌كند؟

نظريه اوج توليد نفت چيست؟ آيا فرصتي براي ما ايجاد مي‌كند؟

سيد غلامحسين حسن‌تاش – كارشناس ارشد اقتصاد انرژي

شبکه خبر دانشجویان البرز – اقتصادی

در سطور زير تلاش مي‌شود كه ضمن توجه اجمالي به نظريه اوج توليد نفت يا Peak Oil  ، عمدتا بررسي شود كه آيا اين نظريه مي‌تواند فرصتي را براي ايران ايجاد نمايد و اگر احيانا پاسخ اين سوال مثبت است چنين فرصتي در چه زماني ممكن است بوجود آيد. مطالب بدون مقدمه و فهرست‌وار ارائه مي‌گردد:

–        نفت در نقطه اوج يا Peak Oil  به مرحله زمانی گفته می‌شود که استخراج نفت به حداکثر میزان خود می‌رسد و در نتیجه پس از این مرحله میزان تولید نفتی که وارد بازار فروش می‌شود کاهش پیدا می‌کند. اين نظريه در سال ۱۹۵۶ توسط فردي بنام  “کینگ هوبرت”  ارائه شده است  که در آن اشباع استخراج نفت از منابع نفتی در آمریکا را بین سالهای ۱۹۶۵ تا ۱۹۷۰ پیش بینی کرد.  براساس اين نظريه نمودار توليد نفت كل جهان حالت زنگوله‌شكل دارد و شيب نزولي منحني توليد نفت پس از به حداكثر رسيدن آن، تند خواهد بود. طرفدارن نظريه هوبرت بعدا در مورد زمان به اوج رسيدن توليد نفت جهان تجديدنظر كرده‌اند و در مورد اين زمان و شيب منحني ديدگاه هاي مختلفي را ارائه نموده‌اند.

 اما به هرحال شكي نيست كه نفت يك منبع استخراجي فناپذير است كه تشكيل آن ميليون‌ها سال به طول انجاميده است و بالاخره روزي تمام خواهد شد اما اطلاع دقيق از زمان پايان يافتن آن مستلزم داشتن آگاهي كامل از تمام ذخائر آن و نيز پيش‌بيني دقيق از ميزان تقاضاي آتي آن است. بنابراين اين سئوال پيش مي‌آيد كه آيا تمام ذخائر نفتي جهان اكتشاف شده است؟ و آيا روند تحولات تكنولوژيكي براي اكتشافات جديد و بهره‌برداري از منابع نفتي كه امروز امكان استخراج اقتصادي آن فراهم نيست، متوقف شده است. تجربه نشان مي‌دهد كه اين طور نيست. امروزه با تحولات تكنولوژيكي امكان افزايش ضريب بازيافت از مخازن مرسوم نفت‌خام فراهم شده و امكان استخراج اقتصادي نفت‌خام اعماق اقيانوس‌ها بوجود آمده است. همچنين امكان بهره‌برداري اقتصادي از نفت‌خام‌هاي غير مرسوم فراهم شده و همين امكان، منحني نزولي توليد نفت ايالات‌متحده را در سال‌هاي اخير تغيير مسير داده و در مسير صعودي قرار داده است. براساس تخمين‌هاي موجود جمع ذخائر نفتي كه تا كنون شناسايي شده است حدود 3/2 تريليون بشكه است كه تا كنون حدود يك تريليون بشكه آن مصرف شده است از اين ميزان حجم ذخائر غير مرسوم باقي‌مانده كه اينك امكان بهره‌برداري از آن فراهم شده بسيار بيشتر از ذخائر مرسوم است. بنابراين بطور خلاصه زمان به اوج رسيدن توليد نفت به اين نزديكي‌ها نخواهد بود. ضمنا بايد توجه داشت كه بر خلاف نفت، صنعت گاز جهان جوان‌تر است و توليد گاز در حال افزايش است و در جريان توليد گاز متناسبا ميعانات گازي هم توليد مي‌شود كه نوعي نفت خيلي سبك است. جديدترين چشم‌انداز منتشره توسط آزانس بين‌المللي انرژي، حجم ذخائر باقي‌مانده نفت جهان كه به لحاظ تكنولوژيكي قابل بازبفت است، شامل ميعانات گازي، نفت‌خام‌هاي سنگين و غير مرسوم و غيره را خيلي بيشتر پيش‌بيني كرده است كه به شرح جدول زير است:

 

–        اما نكته مهم اين است كه به فرض اينكه عرضه نفت كاهش يابد اين به معني كاهش انرژي نخواهد بود. نفت‌خام يكي از حامل هاي انرژي در كنار حامل‌هاي ديگر و البته مهمترين حامل انرژي است، به دليل اينكه به تنهائي مي‌تواند تمام نيازها انرژي را پاسخ گويد در صورتي كه تركيبي از انرژي‌هاي ديگر مي‌توانند جايگزين آن شوند. اما سهم نفت در سبد انرژي جهان از 1/46 درصد در سال 1973 به 4/32 درصد در سال 2010 كاهش يافته و در آينده كمتر هم خواهد شد در صورتيكه سهم گازطبيعي و انرژي‌هاي تجديدپذير در حال افزايش خواهد بود.

–        نكته مهم ديگر اينكه در سال 2010 حدود 62 درصد از مصرف نفت در جهان تنها در بخش حمل و نقل بوده است، حدود 17 درصد آن نيز در مصارف غير انرژي و تنها حدود 21 درصد در مصارف انرژي صنعتي و خانگي و تجاري بوده است. اين 21 درصد مي‌تواند با ساير انرژي‌ها و خصوصا گاز و ذغال سنگ جايگزين شود و عمدتا بخش حمل و نقل جهان است كه بيشترين وابستگي را به فرآورده‌هاي نفتي حفظ كرده است. در مورد سوخت حمل و نقل  نيز هم تحقيقات وسيعي روي سوخت‌هاي جايگزين (خودرو برقي و هيدروژني، پيل سوختي و غيرو) انجام شده است و هم با تكنولوژي تبديلات گازي موسوم به GTL امكان بدست آوردن سوخت‌هاي سبك (بنزين و گازوئيل ) از گازطبيعي وجود دارد.

–        زكي يماني وزير نفت اسبق عربستان‌سعودي اعتقاد داشت كه بالابودن قيمت جهاني نفت در بلندمدّت موجب مي‌شود كه جامعه بشري هم به فكر صرفه‌جوئي و بهينه‌سازي مصرف انرژي و هم به فكر انرژي‌هاي آلترناتيو بيافتد و  در اين صورت تقاضا براي نفت‌خام كم شود و اصولا زماني برسد كه نفت‌خام بي‌ارزش شود. البته او نتايجي را از اين بحث مي‌گرفت كه نگارنده سال‌ها پيش به آن نقد نوشته‌ام . اما اين درست است كه بعد از شوك اول نفتي در سال 1973 كشورهاي صنعتي سياست امنيت انرژي خود را در جهت كاهش وابستگي به انرژي وارداتي و متنوع‌سازي مبادي وارداتي انرژي قراردادند و در اين مسير سياست‌هاي افزايش راندمان انرژي، متنوع‌سازي سبد انرژي (خصوصا با افزايش سهم انرژي‌هاي پاك) را در دستور كار خود قراردادند ولذا براي تحقق اين سياست‌ها كه برايشان راهبردي بوده است، طالب قيمت‌هاي خيلي پائين نفت نيز نبوده‌اند چون همه اين سياست‌ها در قيمت‌هاي بالاي نفت محقق مي‌شود و اصولا بررسي دقيق‌تر نشان مي‌دهد كه شوك اول نفتي و تداوم قيمت‌هاي نسبتا بالاي نفت بعد از آن شوك، نيز به نوعي با چراغ سبز امريكا و غرب و در جهت تحقق همين سياست‌ها بوده است (كه در اينجا مجال باز كردن آن نيست)، و در سال‌هاي 2008 به بعد نيز عليرغم بحران در اقتصاد جهاني، كشورهاي صنعتي با قيمت‌هاي نفت‌خام 80 تا 100 دلار مشكل و مقابله نداشته‌اند و همين قيمت‌ها باعث شده است كه روند توليد و مصرف انرژي متحول شود. ضمنا در دو دهه اخير نگراني از پديده تغيير و آب و هوا و سياست‌هاي زيست‌محيطي نيز سياست‌هاي انرژي كشورهاي صنعتي را بيش از پيش تشويق و تقويت كرده است.

البته شايد توجه به اين نكته خيلي مهم باشد كه اگر سازمان اوپك (به عنوان سازماني كه دارندگان بيشترين ذخائر نفت جهان عضو آن هستند) از ديرباز استراتژي و سياست‌هاي بلندّمدت و انسجام داخلي برخوردار بود، مي‌توانست با فراز و فرود كنترل شده توليد و قيمت جهاني نفت و  اقدامات ديگر(صرف نظر از جنبه‌هاي اخلاقي آن)، سياست‌هاي كشورهاي صنعتي كه مذكور افتاد را خنثي كند كه متاسفانه اوپك سازمان منفعلي است كه بر خلاف آژانس بين‌المللي انرژي (سازمان انرژي 28 كشور عمده صنعتي) هرگز استراتژي بلندمدّت نداشته است. اما يك كشور خاص به تنهائي نمي‌تواند روند تحولات جهاني را تغيير دهد.

–        آزانس بين‌المللي انرژي در جديدترين چشم‌انداز خود كه بنظر نگارنده در مقايسه با چشم‌اندازهاي گذشته نسبتا منطقي‌تر و دقيق‌تر و قابل تحقق‌تر شده است، برآورد خود از توليد نفت جهان و توليد نفت اعضاء اوپك را به شرح دو جدول زير ارائه نموده است:

ملاحظه مي‌شود كه در سناريوي جديد اين سازمان كه بر مبناي كاهش بيشتر در شدت انرژي كشورهاي صنعتي، رشد بيشتر در بهره‌برداري از انرژي‌هاي نو و افزايش بيشتر توليد نفت و گاز از منابع غيرمرسوم، استوار است سهم اوپك (شامل نفت‌خام و ميعانات گازي) نسبت به سناريوهاي قبلي كمتر شده است.

در نمودار فوق ملاحظه مي‌شود كه سهم توليد نفت ايران تا سال 2015 نزولي و بعد از آن تا حدودي افزايشي ديده شده است و البته مقايسه دو جدول نشان مي‌دهد كه  اين سهم، ميعانات گازي را هم شامل مي‌شود. در صورت تحقق اين سناريو اگر رشد  تقاضاي داخلي فرآورده‌هاي نفتي را نيز درنظر بگيريم عملا به تدريج از بازار جهاني نفت حذف خواهيم شد و نفتي براي صادر كردن نخواهيم داشت.

نتيجه‌گيري و جمع‌بندي:

نفت‌خام كالائي فناپذير است و قطعا روزي توليد آن به اوج خواهد رسيد و بعد از آن روند توليد كاهشي خواهد بود و روزي هم پايان خواهد يافت. اما با توجه به تحولات تكنولوژيكي، تشخيص زمان به اوج رسيدن توليد نفت و همچنين سرعت نزول آن، به سادگي امكان پذير نيست. طرفدارن نظريه اوج توليد جديدترين زماني را كه براي اين امر پيش‌بيني كرده‌اند سال 2020 ميلادي است اما چشم‌اندازهاي منتشر شده توسط اداره اطلاعات انرژي امريكا، آزانس بين‌المللي انرژي، سازمان اوپك و شركت بي‌پي و بعضي مراجع ديگر، روند توليد سوخت‌هاي مايع(نفت و مايعات گازي و سوخت‌هاي زيستي) را تا سال 2035 افزايشي پيش‌بيني كرده‌اند.

تقاضاي نفت‌خام در چهار دهه اخير روبه كاهش بوده است، بخشي كه بيشترين وابستگي را به نفت دارد، بخش حمل و نقل است كه جايگزين‌هاي مختلف و متعددي براي تامين تقاضاي آن شناسائي شده است و حتي برخي معتقدند كه سوخت‌‌هاي آلترناتيو بخش حمل و نقل همكنون نيز پتانسيل بسيار بيشتري براي گسترش دارند كه به خاطر منافع صنايع خودرورسازي و يا احيانا بعضي از دولت‌ها، كمتر ظهور و بروز پيدا مي‌كند.

كشورهاي صنعتي خصوصا در چهار دهه گذشته به روشني نشان داده‌اند كه راهبردها و سياست‌هاي بلندمدّت  و روشني براي انرژي دارند (برخلاف اوپك كه سياست بلندمدت ندارد و به نفت هم محدود مانده است) و آن را مرتب اصلاح و تعديل و دنبال مي‌كنند و اين سياست‌ها نيز بر مبناي واقعيت‌ها واطلاعات و  از جمله همين ماهيت فناپذير بودن  سوخت‌هاي فسيلي و نيز واقعيت‌هاي ژئوپلتيكي، طراحي شده است و لذا غافلگير كردن آن‌ها در اين زمينه كاري بسيار دشوار بنظر مي‌رسد.

توجه به  اين نكته نيز لازم است كه متاسفانه اقتصاد ايران، اقتصادي شديدا  وابسته به نفت است كه عليرغم همه تاكيدات منطقي و برنامه‌اي، اين وابستگي خصوصا در دهه اخير به شدّت افزايش يافته است. قدرت مانور داشتن در صحنه جهاني نفت و انرژي، مستلزم قطع اين وابستگي و راهبردهاي بلندمدّت نفت و انرژي است. متاسفانه بدون قطع اين وابستگي استفاده‌ از نفت بعنوان يك سلاح تيغه دولبه‌اي خواهد بود كه چه بسا صدمه‌اي كه به اقتصاد داخلي وارد مي‌كند بيش از  فشاري باشد كه مي‌تواند به ديگران وارد كند. البته كشوري كه ادعاهاي ايدئولوژيك جهانشمول دارد و متعهد به احترام به انسان و اخلاق انساني است و مي‌خواهد ايده‌هاي جذابي را براي تمام مردم جهان ارائه‌كند نمي‌تواند منافعي را براي خود تعريف كند كه تنها از مسير ضرر رساندن به جامعه بشري قابل تحقق باشد.

درباره ی هرمس

همچنین ببینید

مسیر های راهپیمایی روز جهانی قدس در کرج

شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی کرج اعلام کرد، مسیر میدان شهدا به سمت مصلی بزرگ کرج، …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *